تبليغاتX
سازمان جهانی یگانگی انسان
سازمان جهانی یگانگی انسان
یگانگی را تنها در برقراری حق و عدالت و احترام بر آزادی اندیشه ها و کیان انسان مفهوم است
پیام سازمان یگانگی

پیام سازمان یگانگی به ملت ایران 
 

بر شما ای زنان و مردان و ای خلق های مبارز درود ..... 

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم      فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم 

هم آشیان لحظه ای بر کلامم بیاندیش من با تو سخن میگویم که انسان را در معنای انسانیتش می خواهی :  

اگر ما امروز برای آزادی میهنمان از چنگال ستم کاران زمان نتوانیم اختلافات را کناری نهیم و اعتقاداتمان را بر سر میز مذاکرات اندیشمندانمان بریم، چگونه میتوانیم برای مردم و توده ها تضمین نماییم که در صورت پیروزی ملتمان در انقلاب پر شکوه پیش رویمان، احزاب و گروه هایی (( همچون انقلاب 57 ایران )) گروه ها و سازمانهای دیگر را محکوم به نابودی و سکوت نمینمایند ؟ 

یا به عبارتی فرهنگ دمکراسی را چگونه میتوان در نهاد انسانها بیدار و وجود و برخورداری از آن را در اندیشه هایمان به اثبات انسانهای ناباور زمانمان رساند تا انسانها با اعتقاد و ایمان به راه پیش رویشان و در وحدتی بی مانند برای آرمان فرداهایشان گرد هم آیند و در هم بکوبند حکومت جور و استبداد زمان را ؟ 

آری انسان امروز سرشکسته از گذشته های مورد بهره برداری شده اش نیازمند یک تضمین جدی برای اتکا و اطمینان به هر حرکت دوران ساز زمان است. 

ما باید یک صدا و با آهنگ وحدت یکایک مقتدر باشیم و در کنار هم در راه آزادی ایران و ایرانی لحظه ای را بیهوده نگذاریم ... . 

آیا تنها پیوستن احزاب و سازمانها به سازمان یگانگی انسان نمیتواند نشان دهنده ی مردمی بودن و میل آنها به رهائی و آزادی ایران و ایرانیان باشد ؟  و آیا این حرکت از سوی گروه ها چیزی جز تضمین قدرت طلب نبودن انحصاری آنها و اثبات صداقتشان در رابطه با مردم و گروه های دیگر است ؟  

آیا احزاب امروز ما با محکوم نمودن و توطئه بر ضد یکدیگر میتوانند مدعی ساختن ایرانی آزاد و آباد و انسانی سعادت مند در جامعه ی آینده ی ما باشند ؟  

انسان از دیدگاه سازمان یگانگی مختار است و میتواند خود را در قالب های محدود فکری و نام ها همچون احزاب و برخی گروه ها معرف بر جهان خارج از خویش شود اما تحمیل این محدودیت ها و ایدئولوژیهای فکری بر سایر انسانها را محکوم در هرگونه اندیشه ی آزادی خواهانه ی انسان امروز میدانیم و در این رابطه نظر شما را نیز میخواهیم ؟؟؟

پس راه حل جلوگیری از برخورد تضادها و در نتیجه ی آن تحمیل و ابراز قدرت نظامی در میان انسانها، استفاده و برخورداری از تمامی اندیشه ها در فضایی دمکرات و ایجاد سیستمهای ارزشی و سنجشی در بررسی تزها و ایده های اجتماعی و افکار انسانی مورد بحث و اختلاف میان اندیشمندان درون سازمانها و احزاب، الزامی و پیشنهاد امروز و ایجاد آنها راه آینده ی سازمان یگانگی انسان است ... . 

دوست من مگر نه اینکه امروز ما همه یک نیت اصلی و مشترک در مبارزی مان داریم ؟ و آن آزادی و برابری  همه ی انسانها است ؟ پس چرا من و تو ما نشویم ؟ بر این دو پایه ی اندیشه ی انسانی از کل کلمات این مقوله و با شرط قبول این آرمان انسانی میگوییم که فریاد برحق انسانها را شنیده ایم و به ادراک مشکلات زمان به تمرکز نشسته ایم، پس میخوانیمتان اینک به وحدت در راه رهایی و با پذیرش این دو اصل انسانی از سوی هر گروه و سازمان و حزب و تشکل مردمی خود را آماده به حمایت و به این وسیله اعلام میکنیم دعوت از آنان را در راه پیوستن به یکدیگر برای ساختن فرداهایی بهتر... . پیروز خواهیم شد و پیروزی از آن ما است، چون قانون قانون انسانهاست ... . 

بی شک پذیرش این دعوت از سوی احزاب و گروه ها و سازمان ها نشان دهنده و اثبات کننده ی مردمی بودن و ازاد اندیشی و دور اندیشی آنان است و این نوید پیروزی همگان است چرا که یگانگی در معنای خود برابری همه ی انسانها را در برخورداری از حقوق انسانی دارا میباشد. 

اینک ای برادر و خواهرم شما را میخوانیم به درک آرمان یگانگی و میگوییم که قصد به ثمر رساندن صبر پربارتان را در مبارزات آزادی خواهانه ی تان داریم و بر تمام اندیشه های والای انسانی ارج و احترام میگذاریم. ما صدای زنان و مردان و جوانان ستم دیده ی میهنمان را در زیر فشارها و تحدیدات جانی و هر لحظه ای که اعمال شده از سوی حکام باطل و شیطانی سرزمینمان است شنیده ایم، ما در کنار مردم ایران هر روز و هر لحظه قدم نهاده ایم و برایشان به اندیشه نشسته ایم و حتی از جان خویش هم گذشته ایم، ما صدای انسانهایی را که در زیر فشارهای اقتصادی و نابهنجاری های اجتماعی و روانی رو به فروپاشی و شکستگی ابعاد وجود نهاده اند شنیده ایم و به یاری آنها شتافته ایم و با تمام توانمان در این راه برخاسته ایم، آیا شما هم صدای ما را میشنوید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
 

من ار چه حافظ شهرم، جویی نمی ارزم

مگر تو از کرم خویش یار من باشی 

 

نوسنده : شهاب ابراهیمی


وخون بر سنك فشاند قابيل
آنگاه كه حسد بر انسان حكم است
يگانگى بر انسان حكم زمان است
و قابيليان در آتش خود سوخته
به بيان انسانيت امر رواست
و انسان در درون بايد سوختن
 

درود بر پاسداران انسانیت

|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 20:11
زندگی امروز ما تحقق داستان ارباب حلقه ها است پس به پا خیزید ای یاران حق و حلقه ها بر پاسازید

ارباب حلقه ها 

بشنوید اینک صدای اوسیمای شهر توآ را که سیمای اوست ( هو الحق )، پس از خود آیی در مایگاه خدایی و اندر صورت او راز دانایی را بر شما می خواند و دانائی انسان را می خواهد .... 

ای جوانان با ایمان و ای سربازان دلیر شهر توآ بشنوید این سروده ی انشاء تن و روان را که شما را روان در دو عالم میکند. پس در این آهنگ الهی به رقص آیید که آهنگ هم آهنگی جسم و جان آدمیان و ندای کمال هستی هستا است. 

زمان زمان اتحاد و هم آهنگی دانایان در راه زدودن زنگارهای باقی جهل از پیکره ی اندیشه ی آدمیان است.  

اتحاد انسانها فرمان است ... 

فرمان اتحاد و وحدت آدمیان یگانه فرمان است و یگانگی فرجام حق و عدالت و معنای انسانیت انسان است ... پس بخوانید اینک آهنگ یگانگی آدمیان را در گوش ها و گره کنید در هم دست ها و برپا سازید اندیشه های خروش خلق ها را ... 

همانا آیندگانمان افسانه های شیرین خواهند خواند از حرکت انسان ساز حالمان چرا که میدانند افسانه ها بهترین شیوه ی بیان و انتقال حقایق تلخ و شیرین و جاوید دوران ها است... 

فرمان یگانگی زمان مرگ من برای تولد ما است ... اینک داستان ما داستان ارباب حلقه ها است و حلقه نشان اتحاد است و حلقه ی انسان ها راز پیروزی ما است.  

پس حلقه ها بسازید از دست هایتان و ندای یگانگی انسان برآورید از حلق هایتان و ندای حق را از حلق فریاد کنید و با حلقه ی پرمعنایتان در هم بپاشید کاخ های این ویرانگران ستمگر و اهریمنان دوران را ... بجوشید و خروشید و در هم بپاشید بنیان ظلم این کهنه بیدادگران جهان را ... 

انشاء کنید اینک رسم منشاء انواع را در نشئه ی اشیاء و بجوئید اسرار جان را در جام جهان سوزان ...  

نگین دانائی زیور وجود دانایان و جویندگان اسرار انسان در معبد اندیشه ی کیهان یهنی انسان و کت اب کتاب توحید حلقه ی آن نگین اینک بر دست هایمان ... پس چه باک از اهریمنان دوران ؟؟؟؟  

به رسم شجاعت بی مانند پیر دانایان خواهیم تاخت تا فتح فرازهای قله ی انسان و خواهیم شکست بنیان قدرت شیاطین به زدودن جهل آدمیان و این معنای امام زمان یا نوید فرجام شبهای قابیلیان و احقاق حق وجود هابیلیان و ثمر مشت های گره کرده ی دانایان و متو نشان آن ز جان بر دو جهان .... !!! 
 

اینک زمان برپا سازی قیام انسانهاست زمان یکی شدن فریاد خلق ها در حلقه ها است و این یگانه در وحدت همیشگی انسانها است. 

حق همراهمان و سیمرغ جان نشان آن در سرودن وحدت و یگانگی بی مرز انسان ... پس درود بر اندیشه ی بی پایان سیمرغ جان ابراهیم زمان و میر زای اندیشه ی انسان در زمان و یگانه امام زمانمان و حی الحضور آدمیان ... پس قیام وحدت نشان دانایی و خود آیی انسان و چه شکوهی است آن زمان که فریاد برآوریم بی زمان .... . 

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست       هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

 

نوشته ی : شهاب ابراهیمی


انسان این زمان برای دست یابی به اطمینانی از آینده ی حرکتش در راه قیام وحدت نیازمند خود یابی است، سموم تلخ و شیرین دوران و نارسایی اندیشه های گذشتگان و فریب خوردن های پی در پی انسان و تاثیرات حکومت جاهلان بر اجتماعات انسان موجب به بروز مسمومیت اندیشه ها و نوعی بی دفاعی روانی در مقابل فشارها و پذیرش محکومیت ها گشته است و این امر دلیلی به ایجاد فضای فکری پوچ گرایی و عدم اطمینان به بزرگ مردان دوران و انجماد و سردی اندیشه ی انسانها فراهم نموده است ...  
 

اما شناخت بیماری اولین گام درمان و درمان این بیماری مساوی است با به جوش آمدن تن و اندیشه ی انسان و ظهور وی در فرهنگ انقلابی، که یگانه تحت چنین شرایطی میتوان سعادت بشر و آینده ی هر حرکت انقلابی را تضمین نمود، چراکه به تجربه دیده ایم چه بسیارند دیکتاتورهایی که در هر زمان با تکیه بر جهل همنوعان قصد حاکمیت و چپاول آدمیان را می نمایند !!! اما میدانند ملتی که در آن فرهنگ انقلاب باشد و انقلاب یک فرهنگ جاویدان گردد هرگز قابل استعمار و استثمار نخواهد بود، به نسل ها باید آموخت که انقلاب و تحول دائم شرط یک جامعه ی سالم و پویا در هر زمان است و فرهنگ انقلابی و انقلاب فرهنگی یگانه شرط پیروزی و تضمین تحولهای عظیم مثبت در جامعه خواهد بود ... و این یعنی حتی اگر انقلابات مکرر هم لازم بر اجتماعمان شود آن انقلابات نیاز برون رفت از شرایط انجماد است و نباید خسته کننده و محکوم و بی میل به آن خود را بدانیم. ما همیشه ایستاده ایم به راه هر تغییر مثبت و انسان ساز و فرهنگ انقلابی است درس این زمانمان بر انسان.

تحت چنین ایمانی است که میگوییم :

انقلاب واقعی بشریت انقلاب اندیشه ها است 

آری شناخت بیماری یعنی گامی به سوی درمان آن و درمان چنین بیماریی یعنی خروج انسان از دایره ی جهل حاکمان دوران و درهم شکستن حکومت تحمیل گران بر اجتماعات انسان و این یگانه با انقلاب زنان و ایجاد صفوفی متحد در راه احقاق حقوقشان امکان پذیر است ... 

در راه طریقت دانایان سخن از فرد یا افرادی معین نیست، سخن از من و ما نیست، سخن از بررسی راه رهایی انسان و توانایی رهبری در راه ایجاد اتحادی انقلابی و توان بخشی آدمیان و ایجاد دانایی و بیداری در اندیشه ی انسانهاست و باطل حکومتی، در پس حکومتی باطل گشته مورد پذیرش ما نیست ... واژه ی حکومت خود اولین محکوم به نابودی اندیشه ی دانایان و بطلان این واژه یعنی یگانه آزادی انسان از بردگی و محکومیت در زمان ...  

کلاممان ساختن اندیشه های نوین است در راه دست یابی به جهان شایسته ی انسان و در این راه روشنفکران و بینش مندان و دانش مندان زمان پشتوانه و یارمان و ما در پایگاه اندیشه ی علمی گوش به کلام همگان حال با هر نام و مکتب فکری که بر خود گزیده اند میباشیم و تصور مخالفت و یا تضاد ترقی خواهانه ی انسانها با راه دانایان اندیشه ای است بی بنیان و آزادی و یگانگی انسانها آرمان این زمانمان و وجود حکومت انسان بر انسان اولین محکوم اين دوران و ظلم ایجاد شده بر پایه ی آن دلیل و برهانی قاطع بر نا آرامی و مبارزه ی مان در هر زمان است ... 

پس میخوانیم اندیشه های راستین آدمیان را به برادری و اتحاد و این است نور حرکت جاوید دانایان در اندیشه ی آدمیان محکوم در جهل جاهلان زمان. 

برکندن بنیان های کهن ظلم نقطه ی آغاز تفاهم تمامی اندیشه های انسانی در راه ایجاد هماهنگی و اتحاد در حرکت دوران ساز و لحظات قیام وحدتمان است ....  
 

م الله لحظه ی پیوند انسان با ماهیت وجود 

و حفاظت از شان انسان است

 

نوشته ی : همراه شهاب ابراهیمی

|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 11:50
مهدی موعود

به نام هستی بخش هستا

 

مهدی کیست ؟!

 

می خواهم سخنی از اعماق دل با شما دوستان داشته باشم، طبیعتا ً این سخنان به مزاج آنان که بقای حاکمیت ننگینشان را در گرو خرافی و نا آگاه ماندن مردم میبینند و همچنین آنان که گرفتار رکود و انجماد اندیشه می باشند خوش نخواهد آمد! مهم در این مقوله درج اندیشه و پاسخی است که شما میتوانید به آن دهید ! اما از شما میخواهم گر پاسخی منطقی به سوالهای من نداشتید تا حد امکان آنان را بیشتر درخور اندیشه و تفکر بیابید. سخن من در باب شناخت منجی آخرین است و یا به تعبیری امام زمان.

 

بسیاری شنیده ایم و دیده ایم که از نام امام زمان برای انسانها تصویری افسانه ای ساخته اند که آن تصویر و مقدمات ظهورش آنقدر معجزه آسا و غیر قابل تصور است که پذیرش بسیاری از آن مسائل بسیار سخت و گاها ً غیر قابل پذیرش است و همین امر موجب میشود که بسیاری از اندیشه های توانا ترجیح دهند کلا ً منکر وجود حقایقی در ادیان و الاهیات شوند و منکر حقانیت اعتقادات منجی مدارانه گردند و چشم بر حقیقت وجود و تاثیر مردان بزرگ و ناجی  تاریخ که همیشه با خون و اندیشه و بازوان خود عامل تحول تاریخ گردیده اند بربندند.

 

به قول مبارز راه آزادی خسرو گل سرخی : (( همیشه یک نفر باید که برخیزد، آری، تساوی اشتباهی فاحش و محض است، بچه ها در دفترهایتان بنویسید : یک با یک برابر نیست ! )) البته آنان حق  دارند، چرا که اعتقاد به وجود چنین منجی ای که قرار است به ناگهان از ورای ابرها و با معجزات و وقایع متحرالعقول بیاید و همه چیز را درست کند آنچنان که تجربه نشان داده حاصلی جز رخوت در تن و اندیشه ها و عدم مسئولیت پذیری آدمیان در جامعه برای اصلاح و مبارزات انسانی و ترویج خرافات و مجال سوء استفاده ی گروهی دیندار نما فراهم نکرده است. و همین اعتقادات متحجرانه و برداشتهای سطحی از عقاید دینی عمده دلیل عقب افتادگی فرهنگی در کشورهای سنتی و دین مدار است.... .

 

اما به راستی پایگاه درک و اندیشه ی آدمیان زمان ما در کجاست ؟ چطور و با استناد بر چه منطقی گروهی به خود اجازه میدهند چنین استنباطها و استنتاجهایی سطحی از مفاهیم عمیق ادیان داشته باشند ؟ مگر نه اینکه  به سادگی میتوان فهمید که این افکار خرافی هیچ پایگاه ایدئولوژیایی مذهبی و فکری و منطقی و ... ندارند ؟ آیا عدم آشنایی به زبان تمثیل در ادیان و اسرار و پیچیدگیهای آن موجب این سطحی نگری ها شده و یا در تاریخ عده ای به عمد کوشیده اند که اذهان توده ی مردم را در همین حدود نگاه دارند ؟ و در نتیجه هم از اعتقادات آنان سوء استفاده نمایند و هم راه را به تعبیر خودشان بر منجیان حقیقی و انسانهای والا و خود مدار و خداشناس به بهترین شکل ممکن بسته باشند ؟ مگر نه اینکه هر پیامبری در زمان خود برای اثبات رسالتش شدیدترین سختی ها را متحمل گشته است ؟ مگر نه اینکه حضرت عیسی (ع) را تنها به دلیل ادعای پیامبری به صلیب کشیده اند ؟ مگر نه اینکه خداوند به حضرت محمد (ص) فرمود : (( ای محمد به آنان بگو همانا ما هر آنکس را که بخواهیم به رسالت خود برمیگزینیم نه آنکس را که آنان انتظارش را داشته باشند ؟!! ))

 

آیا این جالب نیست که چرا سیاستمداران انتظار دارند منجی از فیلتر اعتقادات منجمد و متحجرانه ی شان گذر کند و بی شرمانه خود را در مقام رد و یا تعیید وی میبینند ؟!!!! چرا ما به این مطلب نمی اندیشیم که بارها به حضرت محمد در قرآن فرموده شد : (( ای محمد تنها معجزه ی تو قرآن کریم است و آن آخرین معجزه است )) مگر نه اینکه آن حضرت سه سال از خداوند ملتمسانه خواستند که به ایشان قدرت معجزاتی چون پیامبران پیشین را دهد ؟ و خداوند در جواب ایشان فرمود : (( ای محمد هدایت تنها در توان و مشیت خداست و وظیفه ی تو همانا دعوت است و اگر کفار به عالم معجرات هدایت شدنی بودند با همان معجزات پیامبران پیشین هدایت میشدند و ایمان می آوردند همانا بر آنان پیش از تو معجزات بسیار نمایان کردیم، همانا خداوند بر قلوب آنان که در کفرشان اصرار ورزند مهر میزند و آنان را راه نجاتی نیست !!! )) پس به سادگی در میابیم که ریشه ی اعتقادات خرافی پیرامون منجی آخرین حد اقل دین اسلام نیست، و حقیقتی که باید پذیرفت این است که این مسلمان نماها اصلا ً کتاب آسمانی خود را یک بار هم نخوانده اند و از آن هیچ نمیدانند و فقط کورکورانه خود را به زبان آخوندهای شیطان سپرده اند تا آنان بگویند دین چیست و چه کنید و چگونه بیندیشید و راه بروید و عبادت کنید !! و افکار عادتی هم که مجال ندیشیدن را از آنها گرفته است !!!. و حاصل، همین بدبختی ها و نارسایی هایی که در جوامع مسلمین میبینید !!!

 

آخر میگویند حتی کسی اجازه ی ترجمه ی روان قرآن را هم ندارد. چون میخواهند مردم در درک گفتار آن نادان بمانند و هرآنچه شیاطین میگویند را کورکورانه بپذیرند.!!! در اسلام بارها به صراحت پایان معجزات با نزول کلام الله مجید عنوان گشته است، در حالی که ظهور مهدی مسلمین امروز در نزد عوام  با چه معجزاتی که عجین و همراه نگشته است ؟!!!. در سویی دیگر آیا منطق به ما این اجازه را میدهد که به این موضوع نیندیشیم که چگونه خدای عادلی که 128 هزار پیامبر را خادم آدم نمود و آنها را به تحمل شدیدترین سختی ها  برای نجات آدم برد، حال برای اصلاح عالم از راه قبلی خود پشیمان گردیده و صبر و عدالت و رحمتش را که البته سه صفت اصلی خداوندگار است زیر پا گذارده و می خواهد شخصی را به عالم معجزات بر تمامی ستمگران پیروز گرداند و به درک اندیشه ی آدمیان بنشاند ؟!!!

 

مگر نه اینکه خداوند از ابتدا بر نتیجه ی کار پیامبرانش آگاه بود ؟ پس عدل این خدا در کجا خواهد بود که عیسی به دلیل ادعای پیامبری بر صلیب کشیده شود و با سنگ بر دهان محمد بکوبند اما منجی آخرینش به سادگی بر همگان پیروز شود ؟ و همگان به آسانی بر او ایمان آورند ؟ و همه چیز روبه راه گردد !! آیا خلقت انسان بی هدف بوده و یا خداوند تنها با هدف بازی و سرگرمی خلقت را به مرحله ی آدم رسانیده است ؟ آیا شان آفرینش انسان و درک انسان این زمان در این است که وی به عالم معجزات ایمان بیاورد ؟ و یا قدرت اندیشه و اختیار اوست که ایمانش را نگین آفرینش میکند ؟؟؟

 

اصولا ً معنا و هدف مشاهده و کشف چیست ؟ مگر نه اینکه اگر ما با دیدی عمیق و روشن به هر زاویه ای از هستی بنگریم، از نظم و عظمت و پیچیدگی آن مبهوت میشویم ؟ به راستی که تمام خلقت و تولد و مرگ آدمی معجزه ای است شگرف و دانایان هرگز نیاز به حرکات محیرالعقول برای ایمان آوردن به آگاهی پنهان هستی یا خداوندگار قادر ندارند. البته من منکر کرامات و توان معجزات نمیشوم اما میگویم که در شان انسان اندیشمند نیست که اینچنین و بر این پایه ها ایمان بیاورد و گر چنین شود هم آن ایمان، ایمان با ارزشی نخواهد بود. آیا هدف و آرمان تکامل چیزی جز توانایی اندیشه ی آدم در دیدن سویه ی پنهان هستی و درک و خودآیی و خدایی است ؟

 

آن سوی کجاست و چگونه میتوان آن را دید ؟ معنای آزمونگاه آفرینش در چیست ؟ عبادت متوجه ی اندیشه است یعنی چه ؟ و چرا انسانهای این زمان هنوز در ظواهر و خرافه بافی ها وامانده اند ؟ این ضعف عمومی اندیشه ی بشر از کجاست ؟ و مسببان آن چه کسانی هستند ؟ آیا ساده تر است بپذیریم که خداوند در مقابل خلقت خود بی مسئولیت است و شاهد اینهمه جرم و جنایت ؟ یا میتوان همچون مولانا فهمید که (( هر لحظه به شکلی بت عیار عیان شد ! دل برد و نهان شد ! منصور نبود آنکه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد !!! ))

 

پذیرش خدایی بی صدا برای انسان امروز راحت تر است یا پذیرش خدایی که هرگاه به شکلی در میان خلقتش هی حی الحظور میشود و با به سختی بردن خود سعی در هدایت آنها میکند چون صابر است و رحمان و میخواهد که به خود همچون گذشته از آفرینش آدم احسند گویند ؟ مگر نه اینکه شیطان به انسان سجده نکرد چون خود را بالاتر از او میدانست ؟ و مگر نه اینکه خداوند او را به همین دلیل از درگاه خود راند ؟ پس پذیرش منجی ای به صورتی که در یک شب به عالم معجزات ستمگران را مغلوب و انسان را سعادتمند کند به معنای پذیرش شکست خدا در مقابل شیطان و اثبات نادانی و کم ارزشی آدمیان توسط شیطان به خداوند و بی اعتباری خلقت است.!!

 

اما اینچنین نیست و خداوند میخواهد که انسان به صبرش ثمر بار آورد و دانا شود و از این رو طریقت دانایی بر انشاء تن و روان را حکم خلقت میکند. مگر نه اینکه خدا داناست و حکیم ؟ پس به عالم دانایی معلم انسان میشود تا دانه ی آدم رویش دهد نه اینکه به نمایش قدرت خود در مقابل انسانهای کوری که تا آن زمان این قدرت را در آیات هستی ندیدند رود، همانا این افکار زاده ی ذهن کم اندیشانی است که خداوند رحمان را چون خود زورمدار و ستمگر میپندارند. به قول شاعر روشن اندیش میهنمان احمد شاملو : (( من بینوا بندگکی سر به راه نبودم و راه بهشت مینوی من بزرع توع و خاکساری نبود - مرا دیگر گونه خدایی باید، شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر را گردن کج نمیکند! پس دیگر گونه خدایی آفریدم! ... اما سرنوشت تو را نه خدا و نه شیطان، سرنوشت تو را بتی رقم زد، بتی که دیگرانش میپرستیدند.!!! بتی که دیگرانش میپرستیدند !!! )).

 

 مدتها است که سوالی برای من مطرح است ؟ ما میگوییم که آدم نمیتواند خدا شود! اما آیا به نظر شما خدا هم نمیتواند آدم شود ؟!! مگر نه اینکه او را توانا به همه ی امور میدانیم ؟ مگر نه اینکه چون آدم امثله ی خداوند بود  بر فرشتگان فرموده شد که آدم را سجده کنند ؟ مگر نه اینکه او مبداء بود و آدم معاد ؟ مگر نه اینکه او از روح خود در ما دمید ؟ پس پاسخ گویید که اینک خدا آدم شده است یا آدم خدا ؟ اول کدام بود که بشود و آخر که بود و چه بود و از که بود و بود یعنی چه و همانا نابودی من بود اوست ... دلیل شک بر این حضور بی واسطه چیست ؟! آیا آنهایی که بین خدا و آدم فاصله دیدند و سجده بر حق آدم نکردند در آن روز از درگاه خدا رانده شدند و یا آنان که سجده کردند و چون خدا حجابی بین او و آدم ندیدند ؟ سجده ی آنان به راستی سجده به آدم بود و یا خداوندگار هستی بخش ؟

 

مگر خدا کارگر و بنای اول خلقت نیست ؟ مگر خدا نامحدود نیست ؟ مگر نمیگوییم خداوند همه جا هست ؟ پس آدمی که کارگر و خادم و خدمت گذار خلقت است در حقیقت خداآدم و دست خدا بر روی زمین است و ید الله فوق ایدیهم است.

 

حال شما بگویید که کجای این سخن کفر است ؟. (( رومی سخن کفر نگفتست و نگوید، منکر مشویدش، کافر شده آن کس که به انکار برآمد، از دوزخیان شد )). مگر نه این بود که بنای هستی به نای آدم رسید و از آنجا دوباره در عالم غیب کلام رخ نمود ؟ مگر آخرین معجزه کلام نبود ؟ هرچند که در دید یک انسان آگاه کل نظام هستی معجزه است و شکوه بی پایان آن جای سوالی برای درک دانایی جاری در آن باقی نمی گذارد!!!

 

از شما سوال دارم که خدایتان چیست ؟ آری این خداست که آدم میشود و آدم در روی زمین دست خدا و خلیفه ی الله و یا بقیت الله میشود و آنکس که به آگاهی بر دانایی هستی رسد با درک احوالات و معجزات کلام الله با آن شعور بی پایان مرتبط و منجی و امام زمان خواهد بود و همانا اوست که ندای آخرالزمان را سرود. پس به قول م الله (( خداآدم بار خلقت را بر دوش میکشد نه اینکه خود باری بر خلقت شود ... )). گر به خود آیی به خدایی رسی به خودآ ....

 

خدا از ما جدا نیست ، خدا بر اندیشه ی انسان آماج برتری است.

 

از شما سوال دارم که چرا میگویند ید الله ؟ و ید الله را بالاترین دستها میدانند ؟ مگر نه اینکه دست ابزاری مادی است ؟ اگر میگویید که این مطلب تمثیل است و مثال، پس چرا به مفاهیم دیگر دینی به چشم تمثیل نمینگرید و آنان را در ساده ترین شکل ممکن میخواهید قبول و بی اندیشه بر دیگران نیز تحمیل نمایید ؟؟!

 

آری معاد خدا ماده میشود و عقل اول در خلق به حلق و از آنجا بار دیگر به خود یا به نقل که صورت عقل است میرسد و این معنای انا للاه و انا الیه راجعون است. حال آدمیان در صورت خدا و یا نقل مانده اند و از معنای آن نقل یا عقل درون آن ناآگاهند!!! به این سبب پی به حق سخن و معجزات و دانایی آن نمیبرند!!! و تنها با آگاهی بر آن است که دانا خواهند شد. پس آنکس که به خود آمد و تن و روان کمال کرد و پرده از اسرار این نقل برداشت و به ادراک آن رسید همانا منجی آخرین و صاحب حکم کلام و حضوری در عالم معنا و خود معنا است.

 

همانا اوست که معنای ناب دانایی نهفته در کتب آسمانی را به بشر نمایان و پرده از اسرار آنان برداشت و چرایی معجزه نام نهادن قرآن را به درک سره فارسی به ما فهماند. خداوند در وجود آدم به قوه ی خود به خود میرسد و چون به خود رسد همانا دوباره خداست و حکم میکند خودآ و همانا خدا آگاهی ناب است و خود آگاهی بالاترین آگاهی است. مگر نه اینکه نقل زاییده ی عقل است و عقل اول اوست و همان نقل است که عقل آدم میشود ؟ مگر نه اینکه آدم آدم میزاید ؟ پس خدا یا عقل اول هم عقل و اندیشه میزاید و نقل که صورت اوست و از آن اوست و همان است که آفرنده ی عقل و خود آگاهی آدم و هیچ چیز از خدا جدا نیست و کلام، کلام الله مجید است و حکم آن کلا ً م الله میشود و میگوید که کل یا همگان باید به درک کلام روند جان کمال کنند تا م الله شوند و وارد بر عالم غیب کلام باشند و وجود خود مطهر دارند، آنگاه انسان به بازتاب زیبایی دانایی بر جهان وارد مرحله ای دیگر میشود و جهانی بس انسانی و زیبا را خود میآفریند....

 

آری کنون لحظه لحظات پل صرات و گذر از نابهنجاری ها است و این لحظه ی انتخاب و فارق التحصیلی خداوندگار دادار دادگر در این آزمایشگاه آدم است و هر گام میرمالک پنهان انتخاب و تحصیلی است برای فرمانی دیگر. در عالم هرچه هست جریان یک واحده ی وجود در اشکال موجود است و عالم عالم یکتایی است.

 

چنین فرموده شد که : در ابتدا کلمه بود، کلمه نزد خدا بود و خدا کلمه بود.... . پس به دنبال معجزات در عالم معنا و کلام بگردید که آن نجات بخش و دانا کننده ی بشر است و آنان که در شکل ابرها و نعره ی حیوانات و ...  به دنبال نشانه های خدا میگردند !! همانا هیچ درک و قربی به او ندارند و در عالم گمراهان و خرافه بافان  سرگردانند.

 

مگر نگفتند که معجزه ی اسلام قرآن است ؟ پس امروز چگونه است که مردم ما از هر امام زاده و منبر و مسجد طلب معجزه دارند ؟ آیا به این نمی اندیشند که آن سیاستمدارانی که دست خود را بر سر ایشان به علامت تبرک میکشند هدفی جز به بردگی کشیدن آنها ندارند ؟ آیا پذیرش تقدس آنان که نفرت اندیشه ی شان عالمی را پر کرده است برای ملت ما آسانتر است از به درک اندیشه ی پیر زمان یارومه راهبر جان ابراهیم زمان ابراهیم میرزائی نشستن ؟!!!!  آیا مردم ما با اینچنین اعتقاداتی نام خود را مسلمان مینهند ؟ !!! آیا اسلام سیاسی در جهان ما چیزی جز ابزار فریب و به نادانی کشاندن مردم و استثمار و استعمار آنان است ؟؟ بلی این اعتقادات، اعتقاداتی فاقد اندیشه و سیاسی است و هدفی شیطانی در جهت به زیر بردگی کشیدن آدمیان دارند. به امید بیداری و به اندیشه نشستن همه ی آدمیان تا به روز درک معنای خدا و حضور بی واسطه ی همگان در عالم معنا و گذر از صورت ها و بطلان فرمان روایان سرزمین نفرتها... .

 

امید که اگر کوتاهی و جهالتی در اندیشه ام میبینید مرا دستگیر شوید و راهنما....

 

همانا فرمود که از رگ گردن به ما نزدیکتر است، او در میان ماست، پس می آن بنوشیم و مست حضورش شویم، میم صورت هستی ماست و الله در میان ما و الف لام و میم میشود یعنی پنهان در صورت میم میشود و لام و میم دو میمی است که لا یا میان آن الف یا همان آغاز کلام و خداوندگار هستی بخش است و حی و حاضر در وجود و واجب الوجود ماست. همانا او ذات همه چیز است، او نور دانایی است و دیدن از اوست و خود قابل دیدن نیست (( لن ترانی الغیب لله هی حی الحضور واجب الوجود سرمدی سرالنور و المصور کلام الله ... )) (نقل از الکتاب توحید صفحه ی اول، نوشته ی م الله میم ).

 

 بیایید به فتح این معنا از مستی آن می میان مستانه فریاد برآوریم م الله لااله الا الله م الله میم م الله..... .

 

آری ما مست این حضور و دل خسته از فراق یار مستانه فریاد بر می آوریم م الله، و به آنان که خود را دایه ی دلسوزتر از مادر ادیان میدانند و ملایان شیطان و آنان که در درک اندیشه ی ادیان باز نشده اند، تنها یک گفتار داریم و آن این است : (( گر می نخوری ، طعنه مزن مستان را – بنیاد مکن تو حیله و دستان را . تو غره بدان مشو که می مینخوری – صد لقمه خوری که می غلام است آن را )).

 

 پا و سر و بال سیمرغ دانایان با شمشیر دانایی قطع گشته است و تنها دل برای آن سیمرغ مانده است، شناخت خدا با دل میسر است به همین کلام او دل ستان است دل ستان آنی است که سیمرغ طریقتش را بی پا و دست و سر دید و نام طریقتش را پاسربال نهاد و سیمرغ را نشان آن نهاد. او یگانه سیمرغ قله ی قاف وجود و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم ....... خود آ – به خود آ – به خدایی خدا.... خود آ آآآآآآآآآآآآآآآآ توآآآآآآآآآآآآآآآآآ.... .

 

همانا خداوند میخواهد که باطل با دست آدم منهدم شود و با دست آدم حق و عدالت در زمین برقرار گردد چرا که آدم دست خداست و در آن وحدت  وجود، ید الله فوق ایدیهم خواهد بود پس به تطهیر و تکامل وجود رویم و به خود آییم تا خدا و ید الله گردیم و خادم بر خلقت و آدمیان.

 بار هستی را بر دوش کشیم نه اینکه باری گردیم بر آن.

سوشیانت یا امام زمان در فرهنگ جاودانه ی ایران زمین نهیب به بدیها و یاد آور روز جزاست

هر آدم نگاهبان آفرینش به سپندار آتش وجود، و هر آدم زاویه ی خود با خدا دارد

کمال جسمانی گیرید، کمال جسمانی را به کمال عقلانی برید، آتش الله ی گیرید

این حکم خداست

حکم حق، فرمان احقاق حقوق از ناحق است

حق، حق را فرمان میدارد

و حاضر مشود تا ناحق آشکار گردد

 

یاحق

 

انالحق

 

هو الحق

 

 

الراهبر

 

الهادی

 

الحفیظ

 

 

م الله لا اله الا الله م الله میم م الله

 

م الله سر توحید

 

م الله لبیک

 

لا شریک لک لبیک

 

م الله لبیک

 

م الله میم م الله

 

 

 

کونگ فو اسرار راهبری است و رهبر یکتا است

 

 

 

نوشته ی : نوشتار هستی، کوچکترین همراه طریقت دانایان شهاب ابراهیمی 

 

 

دعوت ما از همه ی مردم درک این گفتار و به اندیشه بردن آن است، همراهان با دل در راه دانایی باشید در راه دلستان طریقت دانایان، و تنها با او به پیمان باشید که چاه و چاله در راه دانایی بسیار کنده اند. تنها به قوت دانایی  و دل ایمان داشته باشید. به امید شنیدن فریاد برحق انسانها و احقاق حقوق آدمیان

 


 

 

كلام بر انسان حكم شد

حكم ميم الله است حكم جريان است

راه دشوار انديشه پنهان

نمود قدرت است بنيان آدم

توپك زمين

جايگاه روان است

جمع جامع ابلهان است

ايمان است

ايمان انسانها را حكم شد به برپايى جانگاهها از انديشه هاى نوين

پس  متو نشان آنست

م الله ميم

 

 

كلاممان فرمان است بر انسانها. حكم به برپايى انقلاب است. راه سخت و پر از سختيها، اما روز نماياندن قدرت انديشه ی انسانسازيست. سياره زمين دانشكده ی برپادارى روان انسانهاست. جامعه رو به سرازيريست، ايمان داشتن به فرمان ميم ا لله است، پس ايمان داشته باشيد به راه و در معابد انديشه هاى نو را انشاء نماييد و حكم آخر اتحاد است كه نشان  آن متوی تن و روان ا ست.

 


|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 و ساعت 20:32
پیامی به تحدید گران انسان

 

مشتاق گل از سرزنش خار  نترسد        حیران رخ  یار ز اغیار  نترسد

 عیار دلاور که کند ترک سر خویش       از خنجر خونریز و سر دار نترسد

      

   آنکس که چو منصور زند لاف اناالحق

   از طعنه نامحرم اسرار نترسد

 

 

پیامی به آنان که با زبان تحدید با آدمیان سخن میگویند

 

ما در راهیم و آنکس که عاشق راه از بیراهه نترسد

 

اگر شما خود را مالک راه میدانید بدانید که در اشتباهید

 

و اشتباه اشت تباهی آدم است

 

کلام ما این است :

 

به خود آیید

 

کلام شما نشانگر اندیشه ی شماست

 

سنجیده سخن گویید

 

|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:18
هدف و آرمان زیبایی آفرین

هدف اندیشیدن چیست ؟

بقای انرژی آدم در عالم و برد اندیشه ی او در بی زمان نمود حق آرمان انسانیت و جستجوی شان و هدف آفرینش یا تکامل در جهان تن و روان است. پس چگونه است که انسان این زمان به نام اندیشه – دین – مذهب – علم – سیاست و ..... دست به کشتار و گاه وضع قوانینی میکند که شایسته ی شان آدم و در جهت آرمان زندگی آدم در عالم نیست ؟

 

آیا فلسفه یا دینی را میشناسید که با زبان خود بگوید که هدف ما ارتقا و بهبود زندگی آدم نیست

 

حتی فسیلی ترین اندیشه های مذهبی و فلسفی در گفتار میگویند ما در جهت انسان و انسانیت حرکت میکنیم !! اما قافل از آنند که انسانیت تنها در وجود انسان معنا پیدا میکند و نمیتوان به نام انسانیت حکم به بودن یا نبودن و یا اعمال خشونت بر علیه انسانها داد

 

انسانیت با جنایت بیگانه است و نمی توان به نام قانون شان انسانها را مورد تجاوز قرار داد. هر اندیشه ای زمانی توجیه پذیر است که بعد از به رسمیت شناختن وجود آدم ادعای آدمیت کند، اندیشه یا راهی که از هر حیث به حقوق انسانی و فردی و اجتماعی افراد تجاوز میکند نمیتواند ادعای سعادت و سلامت انسان را داشته باشد و این گونه گفتار بسیاری از احزاب و گروه ها و قوانین امروز بشری دروغی تاریخی بیش نیست.

 

در جامعه ی آزاد و انسانی حتی اندیشه های آلوده نیز مجال حضور میابند تا در این حضورشان در جامعه ای انسانی خود به خود شاهد نابودی و زوال حیات باطلشان باشند، چون با دیدن حق دیگر باطل برای انسانها پذیرفته شدنی نیست

 

تبیین منطقی فلسفه ی اخلاق راه ما را روشن خواهد نمود چون اگر خشونت در آن بد و غیر قابل قبول تعریف میشود دیگر این خشونت قابل توجیه نیست و خود قوانین اولین مسئولی هستند که نباید برای آن جایگاهی به رسمیت بشناسند پس دیگر نمیتوان سفسطه و گفتاری در این موارد داشت.

قانونی که خود به وجود انسانها تجاوز میکند – خود کشتار میکند – خود سانسور میکند متولی مناسبی برای رواج ازادی و اخلاق در جامعه های انسانی نیست و نباید آن را به رسمیت شناخت.  آیا این شرم آور و نشان کم اندیشی آدم نیست که اجازه دهد چنین قانونی بر او حکم براند ؟؟؟

 از نظر ما آنچه خوب است قانون است نه آنچه قانون است، خوب !!! خوب موضوعی است که حیات انسانی را تحقق میبخشد و او را به آرمانهایش نزدیکتر و روح او را آرامش میبخشد. از دیدگاه ما تنها و بالاترین قانون انسان است و وضع هر قانون دیگر بر پیکر حیات آدم توهین به شان آدم و نشان فقدان آدمیت است. آدم و ارزش حیات او بالاتر از همه ی قوانین دنیوی است. ما قوانین جوامع امروز را در پایگاه اندیشه های آدمیان راستین محکوم به فنا و داوری ها میدانیم.

 

پایان سخنم را با یاد و استناد سخنی از پروفسور دکتر ابراهیم میرزائی زینت میبخشم :

 

طبیعت جهان بدون انسان نه زیباست و نه زشت، بلکه گونه ای گورستان به دود حیات و مقامش ناپیدا است ....... .

 

پس ما زیبایی و زشتی را بدون انسان تعریف نمیکنیم چون بی انسان این مفاهیم موجود نیستند ما تنها خواهان حیات واقعی جسمی و روانی انسانهاییم و در آن جهت میکوشیم. ما میخواهیم که انسانها در صلح و امنیت و عدالت با حق و حقیقت و اخلاق انسانی بزیند و آنگاه به انشاء و یا ارتقاء وجود خویشتن بیندیشند... درود بر اندیشه های زیبایی آفرین انسانها ........ .

 

نویسنده : شهاب ابراهیمی

 

|+|
نگارش شده توسط همراه شهاب در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:30
تعارضات اجتماعی و راهکارهای مدیریت و سازماندهی آنها

تعارض اجتماعی : تعریف، مبانی، انواع و مدیریت تعارض

 

نویسنده : شهاب ابراهیمی

 

چکیده

 

این مقاله مفهوم تعارض را شرح میدهد و تعارض را تعریف میکند. جایگاه تعارض در جامعه و نظام را مورد بررسی قرار میدهد، انواع تعارضات اجتماعی را برشمرده و آنها را تقسیم بندی میکند. نظریه ها و رویکردهای مختلف در مورد تعارضات اجتماعی را شرح میدهد و به منشاء تعارضات اشاره میکند و در پایان به مبحث مدیریت تعارض و استراتژی های آن اشاره میکند.

 

 

1-    مقدمه :

 

تعارض پدیده ای است که آثار مثبت و منفی روی عملکرد افراد و سازمانها دارد. استفاده ی صحیح و موثر از تعارض موجب بهبود عملکرد و ارتقای سطح سلامتی اجتماعی میگردد و استفاده ی غیر موثر از آن موجب کاهش عملکرد و ایجاد کشمکش و تشنج در جامعه می شود. استفاده ی موثر از تعارض مستلزم شناخت و درک کامل ماهیت آن و همچنین علل خلق کننده و کسب مهارت در اداره و کنترل آن است که البته امروز به عنوان یکی از مهمترین مهارت های مدیریت به شمار می آید. توانایی برخورد با تعارض و مدیریت آن در موفقیت مدیران و رهبران جامعه نقش ارزنده ای دارد. اگر تعارض ها سازنده باشند، موجب بروز افکار نو و خلاق می شوند و زمینه ی تغییر و نو آوری و تحول سازنده را در جامعه فراهم می سازند و در نهایت به رهبری اجتماع کمک میکنند تا به اهداف آرمانی سازمان و جامعه نائل آید.

 

در این مقاله سعی نگارنده بر آن است تا مفهوم تعارض، دیدگاه های سنتی، روابط انسانی و تعاملی و انواع تعارض را تبیین و به مدیران و رهبران کمک کند تا با مهارت های مدیریت تعارض آشنا و در مواقع لزوم آنها را به کار گیرند.

 

2-    مفهوم تعارض :

 

در فرهنگ لغات فارسی، تعارض به معنی متعرض و مزاحم یکدیگر شدن، با هم خلاف کردن و اختلاف داشتن معنی شده است. رابینز در تعریفی میگوید : << تعارض فرایندی است که در آن، شخص الف به طور عمدی میکوشد تا به گونه ای بازدارنده سبب ناکامی شخص ب در رسیدن به علایق و اهدافش گردد >>. وی توضیح میدهد که در این تعریف، مفاهیم ادراک یا آگاهی (perception)، مخالفت (opposition)، کمیابی (scarcity) و بازدارندگی  blockage)) نشان دهنده ی ماهیت تعارض هستند. سایر وجوه مشترک تعریف های واژه تعارض عبارت از مخالفت، نزاع، کشمکش، پرخاشگری و آشوب است.

 

3-    جایگاه تعارض در مدیریت و رهبری :

 

بنابر آنچه که گذشت نتیجه میگیریم آنچه که تعارض را ایجاد میکند، وجود نظرات مختلف و سپس ناسازگاری یا ضد و نقیض بودن آن نظریات است. درک نظرات مختلف به مدیران و رهبران کمک میکند تا شیوه ی مناسبی را برای حل تعارضات انتخاب کنند. با توجه به سیر پیشرفت مکاتب فکری مدیریت در طول سالهای اخیر، سه نظریه متفاوت در مورد تعارض در جامعه وجود دارد. نخستین دیدگاه اعتقاد دارد که باید از تعارض دوری جست چرا که کارکردهای زیانباری در درون جامعه خواهد داشت، به این دیدگاه نظریه ی سنتی تعارض ( تئوری یگانگی ) می گویند.

دومین دیدگاه، نظریه ی روابط انسانی است که تعارض را امری طبیعی میداند و میگوید تعارض در هر اجتماعی پیامدهای حتمی و مسلمی خواهد داشت. در این نظریه تعارض ضرری ندارد و به طور بالقوه نیروی مثبتی را برای کمک به عملکرد سازمان و جامعه ایجاد میکند.

سومین نظریه و مهمترین دیدگاه اخیر، مبنی بر این است که تعارض نه تنها میتواند یک نیروی مثبت در جامعه ایجاد کند، بلکه همچنین یک ضرورت بدیهی برای فعالیتهای اجتماعی به شمار می آید که به این نگرش، نظریه ی تعامل تعارض میگویند.

 

نظریه ی سنتی

 

بر اساس این نظریه، هیچ تضادی در جامعه وجود ندارد چون جامعه را یک مجموعه ی هماهنگ و منسجم میداند که برای یک منظور مشترک به وجود آمده است. از این رو از زیر مجموعه های اجتماعی هیچ انتظار اعتراض به تصمیمات رهبری نمی رفت و اگر چنین میشد، آن را یک ضد ارزش تلقی میکردند و خود به خود از سیستم اجتماعی خارج میکردند. در این نظریه تعارض یک عنصر بد و ناخوشایند است و همیشه اثر منفی روی اجتماع دارد. تعارض را با واژه هایی چون ویران سازی، تعدد، تخریب و بی نظمی مترادف میداند و چون زیان آور هستند، لذا باید از آنها دوری جست و درنتیجه رهبر جامعه مسئولیت دارد جامعه را از شر تعارض برهاند. این نوع نگرش به تعارض از سال 1900 تا نیمه ی دوم دهه ی 1940 بوده است.

 

نظریه ی روابط انسانی

 

این نظریه تعارض را یک پدیده ی طبیعی و غیر قابل اجتناب در همه ی سازمانها و اجتماعات میداند که با موجودیت آن در جامعه موافق است. همچنین طرفداران مکتب مزبور عقیده دارند که تعارض را نمیتوان حذف یا از بین برد، حتی در موارد زیادی تعارض به نفع جامعه است و عملکرد را بهبود می بخشد.

 

 

نظریه ی تعامل 

 

در حال حاضر تئوری تعارض حول محور دیدگاهی می چرخد که آن را مکتب تعامل مینامند. اگر چه از دیدگاه روابط انسانی باید تعارض را پذیرفت ولی در مکتب تعامل بدین سبب پدیده ی تعارض مورد تایید قرار میگیرد که یک گروه هماهنگ، آرام و بی دغدغه، مستعد این است که به فطرت انسانی خویش برگردد، یعنی احساس خویش را از دست بدهد، تنبلی و سستی پیشه کند و در برابر پدیده ی تغییر، تحول